هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

140

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

حاصل‌خيز در اين محوطه بسيار واقع است . از جمله يك رشته كوهى است موسوم به « مشو » كه از مغرب به مشرق كشيده شد ، حقيقتا حدّ فاصلى ما بين محال « مرند » و « ارونق » . در دامن [ ه ] هاى اين كوه ، از هر سو آب و آبادى بىحدّ نمايان است . شعبات اين كوه منيع به واسطهء جريان مياه « 1 » زلال و زياد بودن برف در فصل تابستان ، بهترين ييلاقات « 2 » است . باوجود اين ، اهالى « مرند » به هيچ‌وجه مايل و راغب به ييلاق رفتن و تغيير فضا و هوا نمودن نيستند ، زيرا قصبهء « مرند » قطع‌نظر از آن‌كه در جلگه خيلى مرغوب واقع شده ، و به واسطهء اين‌كه در قرب اين كوه اتفاق افتاد ، هوايش به غايت معتدل و سالم است . شكارهاى كوهى از هر قبيل در اين كوه و در ساير جبال ، [ به ] خصوص در كوههاى موسوم به « گچلر » ، « 3 » كه در غربى « مرند » واقع است ، يافت مىشود . شكارگاه گچلر ، مشهور و معروف به « شكار جاره » مرحمت و غفران مآب « نايب السلطنه » - عطر اللّه مرقده - است كه گاه گاه براى « تفرّج » و « شكار » به آن‌جاها تشريف فرما مىشدند . زمينش قابل همه نوع زراعت‌كارى است ، كه به همه جهت در بعض جاها بهتر و زيادتر ريع « 4 » مىدهد . اثمار و فواكهش امتياز بر ساير جاها دارد . رودخانه [ اى ] موسوم به « زيلبير » از وسط آبادى « مرند » « 5 » مىگذرد . آبش در تمامى

--> ( 1 ) . مياه , ( miyah ) جمع « ماء » به معنى آب‌ها . ( 2 ) . همه‌جا شكل ئيلاقات و ئيلاق را به كار برده است . ( 3 ) . گچلر ( Gac ? elar ) كه به صورت « كجلر » يا « گچلرات » هم نوشته مىشود ، منطقه‌اى است زيبا در شمال آذربايجان كه امروزه يكى از دهستان‌هاى شهرستان ماكو هم به همين نام است و نام خود را از كوه « گچه داغ » گرفته است . معروفترين شكارگاه شمال غربى در عصر قاجار بوده است و كتاب سفرنامه كجلر به شرح شكار و گشت‌وگذار تفريحى عباس ميرزا قاجار و همكارانش مىپردازد و توسط نگارنده تصحيح شده است . ( 4 ) . نمو كردن ، بالا آمدن . بر زمينى كه كشت ان حاصل بيشتر دهد اطلاق مىگردد . ريع دادن يعنى افزودن شدن ، ثمر دادن . ( 5 ) . مادام ديالافوا در سال 1881 م . از آن ديدن كرده و مىنويسد : « شهر مرند در كنار رودخانهء نشاط آورى واقع شده است كه در ميان آن درخت‌هاى تبريزى سيمين و اشجار بيد زمردين سر به آسمان مىسايند . آب